Andreas Dejaیکی از انیماتورهای با سابقه و افسانه ای دیزنی است که بیشترین شهرتش را در مقام انیماتور ارشد برای موجودات شریر و بد ذات انیمیشن های دیزنی از آن خود کرده .شخصیت هایی مثل Gaston , Jafar ,Scar,Captain Hook و... .
شاید براتون جالب باشه که نحوه ی ورود دجا رو به استدیو دیزنی بدونین.خب ماجرا رو از زبان خودش بخونید:
سال ١۹۸۰ بود که وارد دیزنی شدم بنابراین اینجا دیگه یه پیرمرد به حساب میام.از وقتی ۱۰ سالم بود آرزو داشتم که یکی از انیماتورهای دیزنی باشم . من در آلمان بزرگ شدم وتا دیزنی خیلی فاصله بود و آرزوی رفتن به اونجا به نظر غیرممکن می رسید(پس برای ما حتما غیر ممکنه!!) اما من همیشه در حال طراحی از کاراکترهای دیزنی بودم حتی در کودکستان و این برای من لذت بخش بود .وقتی اولین نمایش Jungle Book رو دیدم فقط ۱۰ سالم بود وبا خودم گفتم این همون چیزیه که من میخوام!.و سعی کردم بیشتر در مورد دیزنی بدونم شاید نیروی کار بخوان یا دوره های آموزشی بذارن یا هر چیز دیگه ای ...من باید یه راهی پیدا بکنم. آن زمان کتابی در زمینه ی انیمیشن نبود یا به سختی پیدا میشدپس من اینطوری شروع کردم :
نامه ای به استدیو دیزنی نوشتم و از آنها یه سوال پرسیدم : "چه کار کنم که انیماتور دیزنی بشم ؟" و آنها پاسخی به من دادند که تا به امروز ذره ای از اهمیتش کم نشده !
آنها گفتند: " اگر واقعا مصمم هستی بدون که علاوه بر طراحی کارتونی بایستی تمرکز خودت رو روی طراحیه رئالیستی هم بگذاری .باید برای مدت طولانی در فضای زنده طراحی کنی(life drawing) ، بدن انسان رو بشناسی و طراحی از اون رو یاد بگیری و مهمه که زمان زیادی رو در باغ وحش به طراحی از حیوانات بگذرونی .یعنی خودت یک هنرمند باشی با نگاه مخصوص به خودت.
این راهنمایی و نصیحت باعث شد که وقتی من سایر انیمیشن های دیزنی مثل Bambi رو دیدم این سوال رو از خودم بپرسم که برای طراحیه کاراکتری مثل بامبی باید که استخوان بندیه اون رو بشناسم در نتیجه آستین هام رو بالا زدم و روزهاو ماه ها رو در باغ وحش گذروندم و واقعا عاشقانه طراحی کردم .در واقع نصیحت دیزنی حکم موتور محرک رو برای من داشت!
بعد از اون به هنرستان رفتم و طراحیه گرافیک خوندم . برای اینکه این امکان رو به من میداد که تعداد زیادی life drawing انجام بدم و به پیشرفت من خیلی کمک کرد. چون اون زمان رشته ی انیمیشن تو دانشگاه وجود نداشت من تو دفتر کوچیکم تو مدرسه تکه های کوتاهی از فیلم های سوپر هشتم رو میبردم و فریم به فریم روی اونها مطالعه میکردم چند تا تست هم با دوربین سوپر هشتم گرفتم.برای همین من بیشتر خود آموخته بودم . اما در پایان مطالعات و تمریناتم،مجموعه ای از بهترین طراحی هام رو انتخاب کردم و کپی اون ها رو برای Eric Larson فرستادم .( اریک لارسن انیماتور با سابقه ی دیزنی بود که اون زمان مسئول دوره های آموزشی و استعداد یابی دیزنی بود ) .
نامه های خوبی بین من و اریک ردو بدل شد و وقتی کار من رو دید به نظر ، چیزی رو که واقعا دنبالش بود در من پیدا کرده بود و من نزدیک بود از خوشحالی غش کنم.!!
اریک لارسن به من گفت :"هنرستان رو تموم کن و بیا اینجا .ما چهار هفته برنامه ی آموزشی داریم و اون موقع کارت رو خواهیم دید !
خوب ، من رفتم و برای چهار هفته،چند کاراکتر کوچک رو انیمیت کردم و بعد از اون بود که موفق شدم وارد استدیو بشم .شروع کارم در دیزنی با انیمیشن The Black Cauldron بود و جالبه که بدونین که من برای یک سال همکار تیم برتون بودم و هر دومون برای انیمیشن طراحیه کاراکتر میکردیم .
در یکی از مصاحبه هایی که با Andreas Deja میکنن از اون سوال میشه که چقدر روی موجودات پلید و منفی تاریخ دیزنی مطالعه کرده تا کاراکتر های منفی مدرنی مثل Scar در Lion King رو خلق کنه .جواب دجا به نظرم خیلی آموزندست :
شما به عنوان یک انیماتور این کاراکترها رو به خاطر کیفیت عالی ای که از نظر طراحی ،انیمیشن و سرگرم کنندگی دارن مورد مطالعه قرار میدین . اما نگاه شخصی شما چی میشه ؟ در حالیکه انیماتورهای با سابقه ی دیزنی همیشه گفتن که شما باید دیدگاه خودتون رو در کار داشته باشین .
به همین دلیل من نمی خوام که با نگاه به آنها یه ایده ی خاص یا یه فرم گرافیکی رو بدزدم .من دوست دارم که کاراکتر از ذهنیت و فکر ی که من به اون دادم و به خودم تعلق داره شکل بگیره .مثل کاری که با شخصیت Scar
کردم .من حدود یک سال Jungle Book رو تماشا نکردم چون این انیمیشن رو بارها دیده بودم و می دونستم اگر روی کاراکتر ببر مطالعه کنم قطعا روی کارم تاثیر می گذاشت . پس من فقط به شیرهای واقعی نگاه کردم روی شخصیت Jeremy Irons در فیلم هاش مطالعه کردم و نتیجه اون چیزی شد که در Scare می بینید.
در سایر موارد دیدن کار این اساتید(Nine Old Men) کار مورد علاقه ی منه چون طراحی هاشون رسا و پر باره .من فریم به فریم آنها رو نگاه می کنم و دقت می کنم که چطور یک حرکت خاص یا حس مشخص رو نشون میدن. مهمترین سوال اینه که چطور کاراکتر هایی متفکر خلق می کنند؟ چون طرح ها باید باور پذیر باشن و این با بازی کرن به جای کاراکتر بدست میاد . و حقیقتا بازی مهمتر از طراحیه .
من تاثیرات بسیار زیادی از کارهای کلاسیک گرفتم واین کاراکتر ها یه منبع عظیم الهام بخش برای من هستند.